مولانا عبدالحمید

آب زنید رمشک را تمام شهر عشق را
آب زنید که آمد سرور خوب و بشرا

مولای فرزانه ام ز شوقت دیوانه ام
برای دیدار تو چو شمع و پروانه ام

گل بزنید به جاده سواره و پیاده
تشنه دیدار تو سرور پاک و ساده

یه عمر چشم انتظاری دعا تو شب بیداری
برای دیدار تو تو بهترین نگاری

همیشه تو دعاهام سلامتی تو میخوام
وقتی که میشه جاری اشک هر دوتا چشمام

مردم شهر رمشک همه دارن به تو عشق
با حضور مبارک اینجا شده پر از مشک

قدم گذاشتی چشم من ما به فدای قدمت
تو خوب و پاک و بی ریا فقط کنم تورو نگاه

سیر نشم از نگاهت صورت مثل ماهت
دعا بکن همیشه بمونیم توی راهت

خوش آمدی به قلبم بمان همیشه هر دم
همیشه و پایدار تا لحظه های مرگم

تو دلها جاودانه ای سرور و فرزانه ای
برای عاشق کشی تو تنها یک دانه ای
/ 0 نظر / 64 بازدید