یادگاری

یه روزی یه روزگاری
مینوشتیم یادگاری
بر در و دیوار کوچه
زندگی هیچه و پوچه
روزگار ما غریب بود
زندگی پر از فریب
با دردایی که ما داشتیم
دیگه فردایی نداشتیم
آخه دل که بود تو سینه
پر درد بود پر کینه
می نوشتیم یادگاری
تا یادمون نره روزگاری
ما حسرت نگاهیم
ما بی عشق بی سرپناهیم
عشق ما در پی کوچ بود
زندگی که هیچ وپوچ بود
عشق ما بی پر و بال بود
زندگی سخت والا محال بود

اما اشتباه می کردیم

یادی از خدا نکردیم

عشق واقعی خدا بود

اونیکه از ما جدا بود

اما حالا می نویسم یادگاری

با غم ودرد با گریه زاری

که تا عاشق خدا نباشی

نمی تونی عاشق بنده ها شی                  رمشک = ده بالا

[ جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٧ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]