میخوام یه شعر برات بگم


میخوام یه شعر بگم برات
تو شعر بگم میشم فدای اون نگات
میخوام یه شعر بگم برات
برای قهر و آشتیات
اخم کردنات ، رنجیدنات
برای خنده ، بعد گریه هات
برای لحظه ای که چشات
می فهمن میمیرم برات
فدای قهر و آشتیات
مگه نمی دونی صدات
یا شادی روی لبات
اشک شوق توی چشات
زندگی میده باز به آقات
دیدی باز شعر گفتم برات
دلگیر نشی تو از آقات
دوست دارم من به خدام به خدات


چطور بود دوستان؟  چشمک

یادتون نره حتما نظر بدین مشغول تلفن

 

[ دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٦ ] [ ۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ پرشین بلاگ ]