بی تو هرگز نتوانم
نتوانم گذر عمر کنم
بی تو من زنده نمانم
دل به عشق تو سپردم
جه دعاها که نکردم
بی تو پربغضم پردردم
بی تو من زنده نمانم
تویی خون در رگ وجانم
نفسم بی تو بگیرد
دل دیوانه بمیرد
تویی ماه آسمانم
بی تو من زنده نمانم
من جه کارخیری کردم
که شدی شفای دردم
تو نباشی هیج نخواهم
بی تو من پر دردم پر آهم
با تو اما شوق وشورم
شادوخرم پرسرورم
با تو در اوج غرورم
ماه من سنگ صبورم



تاريخ : جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ | ٥:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : وحید ترکمانی | نظرات ()


میخوام یه شعر بگم برات
تو شعر بگم میشم فدای اون نگات
میخوام یه شعر بگم برات
برای قهر و آشتیات
اخم کردنات ، رنجیدنات
برای خنده ، بعد گریه هات
برای لحظه ای که چشات
می فهمن میمیرم برات
فدای قهر و آشتیات
مگه نمی دونی صدات
یا شادی روی لبات
اشک شوق توی چشات
زندگی میده باز به آقات
دیدی باز شعر گفتم برات
دلگیر نشی تو از آقات
دوست دارم من به خدام به خدات



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ | ۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پرشین بلاگ | نظرات ()

زیاد اهل غم نوشتن نیستم البته بودم ولی حالا نه اما بعضی اوقات شرایط ایجاب میکنه از غم بنویسم مثل الان... امیدوارم هیچ غمی نداشته باشید..

حال من خوش نیست
یه کمی غمگینم
یه کمی غم دارم
نازمن .... شیرینم

حل من خوش نیست
قلمم در دست
می نویسم من باز
یه کمی غم هست....

حال من خوش نیست
یه کمی افسرده ام
گل ناز من
 نگو که پژمرده ام

حال من خوش نیست
باز پریشانم.....
علت این حالو
از چشم تو میدانم

حال من خوش نیست
یه کمی درگیرم
کمکم کن ای یار
توی غم می میرم

حال من خوش نیست
یه کمی آشفته ام
همه ی دردامو
توی این شعر گفم
...... آه .......



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠ | ٩:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : وحید ترکمانی | نظرات ()