تولدت مبارک مامانی


تولدت مبارک
مادر رویائی ام
با همه ی بدی هام
باز مرا می خواهی ام


تولدت مبارک
مادر افسانه ای
برای من بهترین
تو تنها یک دانه ای


تولدت مبارک
مادر زحمت کشم
همیشه با وجودت
درگیر آرامشم


تولدت مبارک
مادر آسمانی
دوستت دارم همیشه
ای عشق من مامانی


تولدت مبارک
مهر و وفا و خوبی
هرجا که کم آوردم
فرشته ام تو بودی


تولدت مبارک
فرشته ی نجاتم
این را بدان همیشه
منم که خاک پاتم


تولدت مبارک
بهشت هم زیر پایت
همیشه زجر کشیدی
بمیرم من برایت


تولدت مبارک
درد و غمات رو دوشم
حامی من تو بودی
نمیشه فراموشم


تولدت مبارک
اخم نشینه رو ابروت
به دنیا من نمی دم
یه دونه از تار موت


تولدت مبارک
الهی صد ساله شی
تو بهترین مادری
تو اوج آرامشی


تولدت مبارک
ای همه ی وجودم
فدای تو مادرم
تمام تار و پودم


تولدت مبارک
شیرتو کن حلالم
هیچوقت تنهام نذاشتی
تو بودی پر و بالم


تولدت مبارک
همیشه باشی پیشم
می ذارم سر رو پاهات
دوباره بچه می شم


تولدت مبارک
سلامتی نصیبت
من مثل کوه پشتتم
من یارتم وحیدت

[ شنبه ۱۳٩٦/٤/۱٧ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

دوری و دوستی

 دوری و دوستی دروغه

پیش تو بودن جه خوبه

دوری دلتنگی میاره

تو دلت غم جا میذاره

عاشق باشی تو همیشه

دوستی هیچ وقت کم نمی شه

با اینکه دارم می سوزم

عاشقم بازم ، هنوزم

عاشقم مثل قدیما

تو دلم بی تو چه غوغا

دوری قلبمو سوزونده

چیزی از دلم نمونده

دل من بی تو چه خونه

وای دارم میشم دیونه

دوری و دوستی نمی خوام

ماه من ، من تورو میخوام

من تورو دوستت میدارم

چه دور باشی چه کنارم

دوری و دوستی دروغه

پیش تو بودن چه خوبه

من می خوام باشم کنارت

می میره واسه تو یارت

هر جای دنیا که باشم

عاشق ناز و اداشم

دوری و دوستی همه

عشق من بی سرزمینه

 

 

1391/1/22    جلسه معارف جنگ سالن آمفی تآتر پادگان سیرجان

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٥ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

شعر محلی (برگرد دهباله)

بیا ایجا بچار حالو خرابن

دلو خون بچار بی تع کبابن

نیهتی ، مو سوهتو و دلو سوه

یادت بیع که آرو مو چوو گوه

ای روچی که روتی دایم زوالو

سحر نالو ، شوون نالو ، بی حالو

مو توت گرتوو کباب بورو ، زغالو

بیا بچار بی تع آشفته حالو

تع روتی و نچارستت اسیرو

برات مهم نهن بمونو یا بمیرو

 تع روتی و مو منتو و غم تع

تمام مشکل مو مادرتع

مگه مانت نگوهتی  مو جوونوم

نگوهتی خوشگلیو شش دونگ تمومیم

 حالا چه بوره سر روی تهارن

بگوی بهچه چنی ای مو بیزارن

مو هما جونو ، هما شش دونگ تمومو

 هماو که نی ویی بی تع بمونو

هماو وقتی برارت یح جهستو

مو توت گرتو ترک وارتو بوهستو

باووت که ای هما اول سوری کلوله

هما روچی که دیستو باریع کوله

دل مو تو تووت خیلی گدازن

مثال سرکه و سیرکو پیازن

کجایی یارمو سوزه  ، دلاله

مو ندر آ سرت برگرد دهباله

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٢٦ ] [ ۳:٤٧ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

اسیرتم

 

مرگ احساس منه نبود تو

آخه جون من بسته به تار و پود تو

تر و تازه و شاد میشم گلم

وقتی که تو باشی ، با وجود تو

نمی بینی اشکی روی گونه هام

اگه باشی و بمونی تا ابد باهام

من امیدم اینه که عشقم تویی

با تو تمومه همی تنهاییام

اما اگه بری نمیگم می میرم

شعار نمی دم اما بی تو اسیرم

اسیر غصه میشم، یه کوه غم

همدم من میشه، ماتم می گیرم

پس نرو بمون تو پیشم همیشه

واسه من هیچکی مث تو نمیشه

من تورو دوستت دارم، دیونه اتم

گرچه باورت بشه، حتی نشه

من اسیرم، اسیر دو چشم تو

من نمی رم، میشم من طلسم تو

با همه قهرا ، با وجود آشتیام

بخدا عزیز تورو خیلی میخوام

گل من، تو قول بده باشی باهام

اینجوری تموم میشه تنهاییام

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

بازنده

 

من یه بازنده امو

عشقم همیشه سوخته

دل به هرکی دادمو

دلم رو با غم دوخته

من یه بازنده امو

همیشه آدم بده ام

واسه اعتراف به باختم

بیا که آماده ام

********************

دلت نلرزه مهربون

تا تهش پیش من بمون

من با تو جون می گیرمو

تا ته این شعرو بخون

بخون که از باخت منه

تک تک بیتاش از غمه

با هرچی گفتی ساختمو

حس می کنم باز باختمو

عشق هم به من نیومده

تهش منم آدم بده

آوار عشق روی سرم

خراب شده دربدرم

از اونجا رونده و بازم

از اینجا مونده هم منم

یه اعتراف دیگه هم گلم

عاشق خنده هات منم

[ شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٢ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

آس و پاس

 

تو دوری از دلم یارم

دلم تنگه یه بیمارم

تک وتنهام بدون تو

دلم گیره به جون تو

نمی تونم تو این غربت

ندارم بی تو من طاقت

انگاری گیج و گمراهم

چقد سخته بی تو ماهم

بدون تو گل یاسم

دوباره آسم و پاسم

[ شنبه ۱۳٩٤/۱/۸ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

آروم جونم

 

دوست داشتنو بلد بودم

اما تو دوستم نداری

این چند تا بیت شعرمم

باشه واست یادگاری

من دوستت دارم تو بدون

نرو و پیش من بمون

بمون تویی آرامشم

ای تو تموم خواهشم

بمون با تو جوون بگیرم

بمون تا آروم بگیرم

بارونه اشکای نم نم

خیس شده دوباره گونه ام

باعث بغض تو سینه

بیا دل نشه دیوونه

من بازم شعری سرودم

آخه خواهان تو بودم

من میخوام باشی کنارم

تا که اینجوری نبارم

تا دوباره باز بخندم

با غم و غصه بجنگم

اگه تو بمونی پیشم

وای خدا چه حالی میشم

میشم مثل یه قناری

توی روزای بهاری

صبح تا شب واست میخونم

که تویی آروم جونم

 

 

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

نگرانم

 

نگرانم که ناخواسته

دلت از دلم جدا شه

سهم من از عشق پاکت

باز غروب و غصه یاشه

نگرانم که نباشی

یه روزی ازم جدا شی

نمونی تو پش قلبم

ندارم بی تو یه همدم

نگرانم ، نگرانم ، نگرانم

همیشه هر روز و هردم

قول بده تنهام نذاری

حتی توی بد بیاری

حتی تو روزای سختی

تو غم و درد و بدبختی

من همیشه با تو هستم

منی که بارها شکستم

منی که غمه رو دوشم

با توعه حواس وهوشم

همیشه به فکر اینم

که کنار تو بشیم

نگرانی ام همینه

بیت آخر نقطه چینه

..........................

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

آتار به جا مانده از رسول الله صل الله وعلیه وسلم

عکس محل مقدسی که مکان قرار گرفتن وسایل متبرکه ی حضرت رسول اکرم (صل الله و علیه وسلم )در موزه مصر است

مهر امضاء آن حضرت صل الله وعلیه وسلم

 

آثاری از موزه اسلامی ترکیه در استانبول

عمامه حضرت محمد (صل الله وعلیه وسلم)

 

لباس ها و عصای پیامبر اعظم(صل الله وعلیه وسلم)

اینها دو تا از دندان های حضرت محمد(صل الله و علیه وسلم) هستند که زیر ذره بین برای دید بهتر بازدید کنندگان قرارش داده اند.

 


پرچم منسوب به پیامبر صل الله و علیه وسلم

نامه ای از حضرت رسول صل الله و علیه وسلم به مقوقس پادشاه مصر. با مهر ایشان بر پای نامه

 

وسایلی که حضرت محمد صل الله و علیه وسلم با آن وضو میگرفتند

سنگی که متعقدند ان حضرت صل الله وعلیه وسلم  برآن تیمم میکرده است

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ ] [ ۸:۳۸ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

حس سرد

 

دلگیرم از احساس تو

این حس سرد و بی رمق

تو اومدی به زندگیم

واسه خوشیم ، واسه کمک

دلگیرم از این حس سرد

این حس سرده ، سرده،سرد

تو اومدی به زندگیم

مرهم بشی به روی درد

اما با این احساس سرد

دوباره میشم ، پر درد

دوباره بغضه تو گلوم

وقتی که نیستی رو به روم

وقتی میگی نبینمت

تو آغوشم نگیرمت

دوباره دل خونم گلم

ببین چه داغون دلم

دلگیرم از احساس تو

این حس سرد بی رمق

می خوای تو دور بشی ازم

یواشکی و کمکمک

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

دنیای من

 

دیگه من اشکی ندارم

واسه غصه اشک بریزم

خط به خط ترانه هامو

واسه ی تو می نویسم

آخه تو عزیز جونی

قدر شعرامو میدونی

قدر اشکایی که قبلا

واسه بی کسی می ریختم

اما با وجودت عشقم

از غم و غصه گریختم

حالا تو آغوش گرمت

نفسامه جون میگیرن

همه ی دردا و بغضام

من با تو آروم میگیرم

دستاتو بذار تو دستام

دست تو شفای درده

تو بخند به روی غصه

شادی با تو برمیگرده

من با تو چه خوب و آروم

مث قطره های باروون

صافم و زلال و پاکم

واسه عشق تو هلاکم

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٢/۱ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

کوله بارم بر دوش

 

کوله بارم بر دوش

قلبی که یخ زده است

دل بشکسته ی من

عشقی که پس زده است

کوله بارم سنگین

غم واندوه بر دوش

مثل یک بیمارم

گاهی میرم از هوش

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

عشق بارون

 

یکی میگه دوستم داره

یکی میگه هوا داره

یکی میگه که عشقش رو

واسه من هدیه میاره

یکی که عاشقم گشته

با عشقش اون منو کشته

یکی که گشته دیوونه

واسه این دل که مجنونه

*******

یکی هستش که خیلی ناز

پر از عشق است ، پر از احساس

یکی که گرمه آغوشش

نمی شم من فراموشش

یکی که حتی تو رویاش

دوس داره من باشم باهاش

*****

یکی که خیلی شیرینه

به دلم وای چه میشینه

تو این دنیای ویرونه

یکی قدرم رو میدونه

اونی که من دوستش دارم

خودش اینارو میدونه

*****

میدونه که منم قلبم

مث قلبش یه دیوونه ست

میدونه که اگه باشه

دنیا واسم گلستونه ست

می دونم که دوستم داره

خودش گفته واسم یاره

یار من ای وجود من

همه بود و نبود من

گل من ، عشق من یارم

بدون تو گرفتارم

یه دنیا بغض سنکین و

یه عالم غصه من دارم

ولی با تو مث ابرم

یه دنیا عشق می بارم

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٧ ] [ ٤:۳۱ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

الو سلام...

الو سلام ، بازم منم

منم که زنگ زدم بگم

بدون تو خیلی کمم

کی گفته خبلی محکمم

بدون تو سسته تنم

نا نداره صدای من

خیس اشک شده پیرهنم

انگاری قطعی داره باز

نمیاد اون صدای ناز

یه کم بلندتر حرف بزن

غم ها رو از دل پس بزن

چیه گلم ، آره میام

تموم میشه تنهاییام

[ شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

نباشی

 

نباشی وجودم چه بی ارزشه

ولی با تو پر از شوق و آرامشه

نباشی دلو به دریا می زنم

تک وتنها دلو به صحرا می زنم

نباشی با غصه خودمو می کشم 

که با تو فقط غرق آرامشم

نباشی غروبه لحظه های من

بمون عشقم همیشه برای من

گلم باتو خوبم، می دونی خوشم

فقط با تو غرق آرامشم

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٩ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

یه تیکه ابر پاره

 

پرنده ها با پرواز

پنجره ها با آواز

قناری ها رو ایوون

ستاره ها چه گریون

تنگی دل تو سینه

چشام پر از بهونه

یه تیکه ابر پاره

آسمون چه غصه داره

زندونی نگاتم

ناجی غصه هاتم

راستی ...

پرنده ها په نازن 

پنجره ها که بازن

قناری ها می نازن

ستاره ها به آسمون

تنگی دل چه سخته

چشمام کویر پسته

تا تیکه ابر پاره

بخواد بارون بباره

زندونی و اسیرم

برگرد بی تو میمیرم

[ شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۸ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

حس بودنت

توی این حس قشنگم

توی شعر رنگارنگم

یاد تو چه نازنینه

به دلم چقد می شینه

دل من هواتو کرده

بی تو دستام سرده

وقتی نیستی درکنارم

لحظه هام لحظه ی مرگه

همین حس که هستی پیشم

نمیگم که راضی میشم

حس بودنت قشنگه

نباشه دیونه میشم

هوای دلم چه خوبه

چون هوای تورو داره

چقد این دلم غریبه

آی دلم ، آخه بی چاره

تا تو نیستی در کنارم

دل من غریب و تنهاست

جز همین حس قشنگم

تو دلم طوفان و غوغاست

عشق مهربونم ای یار

کاش بیاد لحظه دیدار

تورو من بازم ببینم

از پس این همه دیوار

[ جمعه ۱۳٩۳/۱۱/۱٧ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

حال من

حال منو ابرای بارونی یه جورن

سویی ندارن بی تو چشمام دیگه کورن

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

عید من ؛ عید تو

کودک غزه

 عید من کفش و لباس

خنده های بی هواس

 .

.

.

عید تو خون و غرور

 دعای من از راه دور

.

.

.

عید من چه شوخ و شنگ

 این لباسای قشنگ

 .

.

.

 عید تو این همه شر

لاشه ی بی دست و سر

.

.

.

عید من نقل و نبات

شیرینی وای شکلات

.

.

.

عید تو توپ و تانک

افطاری بدون بانگ

.

.

.

عید من این همه یار

 یار تو زیر آوار

.

.

.

عید من چه بی صدا

 عید تو ناله وآه

.

.

.

عید من هیچی همین ...

 این سکوت مسلمین ... 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٥ ] [ ٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

گریه کردم

گریه کردم

امشب من کلی گریستم

چون جایی تو هستی نیستم

امشب من اشکامو ریختم

بی تو من بدجوری سوختم

امشب من حالی ندارم

واسه تو چه بی قرارم

واسه دیدنت گل من 

لحظه هارو می شمارم

من که کلی گریه کردم

آخه بی تو سرده سردم

می ترسم تورو نبینم

عشق من ای نازنینم

از سر اشک دو چشمام

کور بشن من تورو میخوام

هق هقم خیلی زیاده

بغض من تو دست باد

تو که مهربون ترینی

کجایی منو ببینی

ببینی که من چه خارم

از خاری گذشته کارم

راستی  بی تو پره دردم

واسه اینم گریه کردم

شاعر : وحید ترکمانی     پاسدارخانه پادگان آموزشی خداجا سیرحان 18/12/1390 ساعت 2شب

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٢/٧ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

دست به دعا

دست به دعا

من به تمنای حضورت

رو به قبله سو گرفتم

برای دیدنت عشقم

با دعا باز خو گرفتم

همیشه بعد نمازم

بلنده دست نیازم

دست من رو به خدامون

کاش اجابت شه دعامون

که دوباره با تو باشم

از همه غم ها رها شم

خوب میدونی و میدونم 

که تویی وصله جونم

جون تو بسته به جونم

بی تو من زنده نمونم

26/فروردین/سال 91 پادگان آموزشی نداجا سیرجان

[ جمعه ۱۳٩۳/٢/٥ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

گله ای دیگه ندارم

 

من که گفتم پر دردم  *** گله هامو همه کردم  *** گله ای دیگه ندارم  *** باتو خوبه روزگارم  *** گله ای هم اگه باشه  *** از همین فاصله هاشه  *** باتو مت چه شاد و خرم  *** ولی حالا از تو دورم  *** توی این فاصله ها من  *** باز همون سنگ صبورم  *** من که عاشقانه هستم  *** بده دستاتو به دستم  *** میدونم چشم انتظاری  *** مث من دل بی قراری  *** تورو به خدا سپردم  *** اگه نه بی تو می مردم  *** توی اون داره هواتو  *** تا ببینم من چشاتو  *** من که دستام رو به اونه  *** اونیکه خودش میدونه  *** شیشه در کار سنگ هم  *** اون بخواد سالم میمونه  *** پس تورو به خدا سپردم  ** اگه نه بی تو می مردم  *** گله ای دیگه ندارم  *** با تو خوبه روزگارم  *** اما کاش بودی کنارم  *** ماه من تو ای نگارم  *** گله ای دیگه ندارم  *** چون تویی تو روزگارم                                                                                                                                                                         شاعر : وحید ترکمانی ( 12 اسفند 92 پادگان آموزشی نداجا سیرجان پست نگهبانی )

[ جمعه ۱۳٩۳/۱/۱٥ ] [ ٦:٠٤ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

خدایا دل ز دیدار تو آرام می‌شود

 دل ز دیدار تو آرام می شود

دوش بغضی در گلوی من شکست**** صبح یادم آمد اشک درچشمم نشست

یاد تو در دل من تکرار هاست *** یاد من در قلب تو چند بار هست َ

یار من من بی تو تنها و غریب *** عشقت را در دلم هیچکس ندید

عشق پاک را من ز تو آموختم *** پای عشق تو بدی ها را سوختم

یار من , محبوب من, ای ماه من *** بی تو تاریک است, روشن نیست راه من

من در این گوشه در آغوش غمم *** تو کجایی یار من بی تو کمم

دل زدست تو گرفتار است هنوز *** چون تو دوری دل نیاساید یه روز

ماه من بی تو دلم پژمرده است  *** گویا که زنده نیست این دل مرده است 

دل زاین فاصله ها پژمرده است *** گر نباشد فاصله دل نیز زنده است

الهی تو مرا مراحمتر از هر مرحمتی *** تو مرا پایان اشک و دردمی

من تورا چشم انتظارم یار , یار *** من بسی دل بی قرارم یار یار                     

خدایا دل زدیدار تو آرم می‌شود *** قلبم از یاغیگری رام می‌شود.                                                       شاعر : وحید ترکمانی

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٠ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

حلقه

توضیح: تو پادگانهای آموزشی (خدمت سربازی) استفاده از زیورالات ( حلقه . انگشتر . زنجیر و...) ممنوع است. واین شعر رو دوران خدمتم نوشتم که الحمدلله الان دو هفته است سربازیم تموم شده.

 

حلقه 

حلقه تو ازم گرفتن

اما من باز حلقه ارم

حلقه اشک تو چشمام

تو نذاری منو تنهام

آره بی تو تک وتنهام

شب و روز من توی رویام

 یادگاری از تو دارم

حلقه ای که نیست کنارم

حلقه ای باشه نباشه

عشق من تو سینه جاشه

قلب من ارزونی تو

دل شده مهمونی تو

گل نازنین و بی خار

بی تو نه خوابم نه بیدار    

آخه بی تو آس و پاسم

پرت شده همه حواسم

توی پادگان سیرجان

بی تو بی روحم و بی جان

من که توی خونه نیستم

اما اینجا می نویسم

حلقه های اشک چشمام

موندگارن تورو میخوان

حلقه ای باشه نباشه

گل من تو سینه جاشه

حلقه ای باشه نباشه

ماه من تو سینه جاشه 

دوران خدمت 

[ شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٩ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

رام اشک شهر اشکانیان

 در کاوشهای باستان شناسی که طی سالهای 78-1377 در روستاهای میان کوهی چاهان و اشکوتو در حوزه دهستان رمشک صورت گرفت اشیاء و آثار ارزشمندی نظیر ریتونهای سفالی که به سر جانوران و حیوانات منتهی می گردد به دست آمد که در نوع خود شاهکار هنری محسوب می گردد . این اشیاء به همراه دیگر آثاری چون تنگ های سفالی ، کاسه ، جام ، اشیاء زینتی ، قمقه های سفالی و ... که نشانگر این است که ساکنین منطقه در ادوار تاریخی چون هخامنشی ، سلوکی و اشکانی از نظر تکنیک و هنر سفالگری در درجه والایی از این هنر قرار داشته اند . نقوش اشیاء سفالی و فلزی نیز ضمن اینکه هنر و فرهنگ ایرانی را به عنوان خمیر مایه در خود دارد دارای ویژگیهای فرهنگ هندی و یونانی است .

در این میان جام سفالین رمشک اوج تلفیق این هنرهاست .

اشیاء یاد شده از نوع تدفینی و در گورهای سنگی که بدون ملات و به صورت خشکه چین بوده قرارداشته اند در کاوشهای باستان شناسی گورستان پیش از تاریخ بند جلال رمشک اشیاء و آثار سنگی ، سفال و فلزی به دست آمده ، که در خور توجه می باشند .

وجود تعداد نسبتا زیادی ظروف سفالی با خمیر خاکستری رنگ در ابعاد و اندازه ها و فرمهای متفاوت و نقوش هندسی از تمدنی شکوفا در هزاره سوم قبل از میلاد خبر می دهد . اشیاء و آثار این گورستان به لحاظ نقش و فرم مشابه آثار به دست آمده در کاوشهای بمپور ، شهرسوخته ، جیرفت ، شهداد و بلوچستان است .

این ظروف که از ظرافت خاصی برخوردار می باشند در درجه بالایی قرار دارند و کشف این آثار در این بخش از شهرستان کهنوج بیانگر آن است که مردمی هنرمند و صنعتگر در این پهنه جغرافیایی می زیسته و با مردمان هم عصر خویش در تمدنهای همجوار در ارتباط تجاری و فرهنگی بوده اند .

چنانکه می دانیم یک ظرف سفالی نه تنها به عنوان یک ظرف ، بلکه اثری هنری باقیمانده از یک قوم و یا یک تمدن است . که فرهنگ ، هنر ، آداب و سنن ، شیوه معیشت ، اقتصاد ، دین و زبان ، اعتقادات مذهبی و باورها را در خود نهفته دارد و همین است که هر یک از اشیاء تاریخی به دست آمده از گذشتگان شناسنامه و هویت آن ملت به شمار می رود . لازم به ذکر است باستانشناسان از اشیاء بدست آمده به این مهم دست یافته اند که رمشک در گذشته رام اشک نام داشته و شهر اشکانیان بوده که بر سر راه جاده ابریشم نیز قرار داشته است و به مرور زمان نام رمشک از رام اشک به رمشک تغییر کرده است

طبیعت زیبای رمشک


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٢ ] [ ٦:۱٩ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

یادگاری

یه روزی یه روزگاری
مینوشتیم یادگاری
بر در و دیوار کوچه
زندگی هیچه و پوچه
روزگار ما غریب بود
زندگی پر از فریب
با دردایی که ما داشتیم
دیگه فردایی نداشتیم
آخه دل که بود تو سینه
پر درد بود پر کینه
می نوشتیم یادگاری
تا یادمون نره روزگاری
ما حسرت نگاهیم
ما بی عشق بی سرپناهیم
عشق ما در پی کوچ بود
زندگی که هیچ وپوچ بود
عشق ما بی پر و بال بود
زندگی سخت والا محال بود

اما اشتباه می کردیم

یادی از خدا نکردیم

عشق واقعی خدا بود

اونیکه از ما جدا بود

اما حالا می نویسم یادگاری

با غم ودرد با گریه زاری

که تا عاشق خدا نباشی

نمی تونی عاشق بنده ها شی                  رمشک = ده بالا

[ جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٧ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

بی تو هرگز نتوانم

بی تو هرگز نتوانم
نتوانم گذر عمر کنم
بی تو من زنده نمانم
دل به عشق تو سپردم
جه دعاها که نکردم
بی تو پربغضم پردردم
بی تو من زنده نمانم
تویی خون در رگ وجانم
نفسم بی تو بگیرد
دل دیوانه بمیرد
تویی ماه آسمانم
بی تو من زنده نمانم
من جه کارخیری کردم
که شدی شفای دردم
تو نباشی هیج نخواهم
بی تو من پر دردم پر آهم
با تو اما شوق وشورم
شادوخرم پرسرورم
با تو در اوج غرورم
ماه من سنگ صبورم

[ جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٠ ] [ ٥:٤٩ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

میخوام یه شعر برات بگم


میخوام یه شعر بگم برات
تو شعر بگم میشم فدای اون نگات
میخوام یه شعر بگم برات
برای قهر و آشتیات
اخم کردنات ، رنجیدنات
برای خنده ، بعد گریه هات
برای لحظه ای که چشات
می فهمن میمیرم برات
فدای قهر و آشتیات
مگه نمی دونی صدات
یا شادی روی لبات
اشک شوق توی چشات
زندگی میده باز به آقات
دیدی باز شعر گفتم برات
دلگیر نشی تو از آقات
دوست دارم من به خدام به خدات


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٦ ] [ ۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ پرشین بلاگ ]

باز غمگینم...

زیاد اهل غم نوشتن نیستم البته بودم ولی حالا نه اما بعضی اوقات شرایط ایجاب میکنه از غم بنویسم مثل الان... امیدوارم هیچ غمی نداشته باشید..

 

منه غمگین

 


حال من خوش نیست
یه کمی غمگینم
یه کمی غم دارم
نازمن .... شیرینم

حل من خوش نیست
قلمم در دست
می نویسم من باز
یه کمی غم هست....

حال من خوش نیست
یه کمی افسرده ام
گل ناز من
 نگو که پژمرده ام

حال من خوش نیست
باز پریشانم.....
علت این حالو
از چشم تو میدانم

حال من خوش نیست
یه کمی درگیرم
کمکم کن ای یار
توی غم می میرم

حال من خوش نیست
یه کمی آشفته ام
همه ی دردامو
توی این شعر گفم
...... آه .......


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٥ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

سرگذشت مادرم

تقدیم به مادر مهربانم

تو که پچ میزدی مشکو            (توضیح: پچ زدن مشک= دوختن سوراخ مشک)
با چشای پر اشکو
با یه لبخند بیش ماها
حتی با اخم و تخم بابا            (توضیح: بابام سنش 2دو برابر مادرمه یعنی 90سالشه)
بهترین مادر دنیا                                   (بخاطر ناتوانی پدرم مادرم کار میکرد)
باوجود ظلم بابا
نذاشتی تو مارو تنها
تو که با دست فروشی
نذاشتی هدر بره از ذهن ما یه ذره هوشی
ما رو به مدرسه بردی
غصه هامونو تو خوردی
ما شدیم مدیون مهرت
توی این قطعه شعرت
می نویسم ناسپاسیم
نباشی ما آس و پاسیم
بعد پچ زدن مشکا
نذاشتی بریز اشکا
با درد و بارنج و سختی
تو به ایرانشهر میرفتی
کاسبی داشتی اون روزا
نمونیم بی آب و غذا
بابامون که بی خیال بود
انکاری دارای مال بود
مارو به قلعه کنج بردی
باز غصه هامونو تو خوردی
اانگار که این روزکار
نداشت باهات سرسازکار
اما انگار سرنوشت
خوبی رو در تو نوشت

با صفا ومهر وخوبی

بدر و مادر تو بودی

آره با مهمون نوازی               (توضیح: مسافرایی که از از روستا به قلعه گنج میاومدن)
می کردی خدا رو راضی                       (حداقل روزانه 10نفر مهمون داشتیم)
وقتی که میفروختی نان
لقب بابام شدناصرخان
اکه الان  سربلندیم
یا اینکه راحت میخندیم
یا الان ماسرفرازیم
بخدا به تو مینازیم
حالا تو خونه بختیم
با تلاش تو خوشبختیم
آرامشو به تو مدیونیم
کاش که قدرتو بدونیم
مامانم دوستت میدارم
بی تو من تموم کارم

نظر بدین حتمابه من زنگ بزن

[ جمعه ۱۳٩٠/۳/۱۳ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

آرزوها

تقدیم به بهترینم Mah

اگه دستامون تو دست هم باشن
دلامون به دور ازهرچی غم باشن
می رسیم به ارزوهای محال
آرزوهایی که هستن تو خیال
جون میگیرن همه رویاهای ما
میخونیم همیشه با هم یک دعا
که خدا یا شکرت ای خدا، خدا
ما به لطف و کرم تو دل خوشیم
هرچی بد تو سینه باشه می کشیم

[ جمعه ۱۳٩٠/۳/۱۳ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]

گذشته ها و حالا

گذشته ها یه قلب پاره پاره
ولی حالا تولدی دوباره
گذشته ها غم بود وناسپاسی
ولی حالا عشق است و حق شناسی
گذشته ها غصه های فراوون
ولی حالا زندگی شد چه آسون
گذشته ها غم توی قلب من نشست
ولی حالا شادی وشور و شوق هست
گذشته ها هرچی که بود گذشته
ولی حالا عشق تو دلم نشسته
گذشته ها رها شدن از ذهن من
حالا منم با عشقمو با ماه من

[ جمعه ۱۳٩٠/۳/۱۳ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ وحید ترکمانی ]